آیرل رمان
دانلود رمان های عاشقانه جدید و پرطرفدار جذاب
رمان سمی از Nicole.Blanchardدانلود رایگان

رمان سمی از Nicole.Blanchard با لینک مستقیم

دانلود رمان سمی از Nicole.Blanchard کامل رایگان

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : 478

رمان سمی

خلاصه رمان : تسا فکر می‌کرد سخت‌ترین زندان، همان آپارتمان طبقه سوم بود که درِ آن فقط به روی کتک و تحقیر باز می‌شد. اما امروز، با همان بدن دردناک و روح خرد شده، باید به زندان واقعی—محل کارش—می‌رفت. عبور از دروازه‌های امنیتیِ زندان “رایزن” همیشه حالتی از بی‌حسی به او می‌داد، تا امروز. وقتی در راهروی اصلی ایستاده بود تا لیست زندانیان بند الف را فراخوانی کند، ناگهان حس کرد زیر نظر است. نگاهش را برگرداند تا چشمانی را ببیند که گویی از اعماق تاریکی یک سلول می‌درخشید. او را می‌شناخت: آرمان کریمی، زندانی سیاسی-امنتی که بابت عملیات‌های پیچیده‌اش به حبس ابد محکوم بود. نگاه آرمان، برخلاف دیگران که به کبودی پیشانی‌اش خیره می‌شدند، مستقیم به چشمان تسا دوخته شده بود. نگاهی که در آن ترحم نبود، بلکه نوعی درک مرموز و همدستیِ خطرناک موج می‌زد. وقتی تسا شام را به سلول انفرادی او برد، آرمان، درحالی که دست‌هایش به میز بسته بود، با صدایی آهسته و شمرده گفت: “گاهی امن‌ترین قفس، همانی است که خودت برای خودت می‌سازی، پرستار. در قفس من، حداقل می‌دانی دشمنت کیست.” آن شب، تسا برای اولین بار، به جای ترس از شوهرش، به فکر کلمات آن زندانی خطرناک افتاد.

قسمتی از داستان رمان سمی

به سمت صندلی میز میره، لباس خوابش رو برمیداره، و اون رو دور شانه هاش میندازه. بدون یه کلمه ی دیگه یا یه نگاه به پشت سر و یا حتی یه نشونه از نگرانی بابت این واقعیت که من تموم نکردم، از اتاق خواب بیرون میره و توی راهرو ناپدید میشه. بعد از چند ثانیه، صداهای باز شدن کابینت ها و به دنبال اون صدای کلیک فنجون قهوه اش روی پیشخون و بعد صدای پاشیدن مایع رو می شنوم. من ناراحتی رو به ته ذهنم هل میدم مثل همه ی چیزهای دیگه و میرم دوش بگیرم. آب داغ به جز عرق چسبیده به پوستم، چیز زیادی رو نمیشوره و نمیبره. متوجه نمیشم آدم هایی که فکر میکنن دوش گرفتن میتونه تمیزشون کنه. من همونقدر که کثیف وارد دوش میشم، کثیف هم ازش بیرون میام. بعضی چیزها هستن که آب و صابون نمیتونن از بین ببرن. یه یونیفرم ساده از لباس های اسکراب خاکستری میپوشم، موهای بلند و تیره ام رو سشوار میکشم.

تا کاملا ً صاف بشن، و بعد اونها رو توی یه مدل گوجه ای سفت و سخت پشت گردنم جمع میکنم. فقط کانسیلر روی لکه های بنفش زیر چشم هام میزنم و ریمل روی مژه هام میکشم بیشتر از روی عادت تا اینکه واقعا نگران ظاهر فیزیکیام باشم. هرچی کمتر بهتر. آخرین چیزی که لازم دارم اینه که توجه کسی رو به خودم جلب کنم. توجه ویک، یا هر کس دیگه ای. من خیلی ماهر شدم که توی پسزمینه محو بشم. با یه نفس عمیق، به آینه پشت میکنم و توی آشپزخونه بهش ملحق میشم. اون پشت میز نشسته، روزنامه رو جلوش پهن کرده، فنجون قهوه کنار آرنجش، بخار از بالاش بلند میشه. یه صبح معمولی. تقریبا تماشایی. رویای آمریکایی لعنتی. تنها چیزی که کم داره دو و نیم بچه و یه گلدن رتریور هست. یه فلاسک رو با قهوه پر می کنم و یه موز برای پر کردن معده بی حسم میگیرم.

وقتی از کنارش به سمت در رد میشم، به سر خمیده اش میگم: “روز خوبی توی کار داشته باشی.” با یه دست روی بازوم من رو متوقف میکنه و گونه اش رو به سمتم زاویه میده. من با یه بوسه اجابتش میکنم، و اون میگه: “برای شام میبینمت.” تهدید ضمنی اینکه اگه دیر کنم چه اتفاقی میافته، سنگین بین ما آویزونه. شام باید راس ساعت شش از یه منوی تایید شده سرو بشه. کمبود استقلال مهم نیست. من خیلی وقته توانایی لذت بردن از غذایی که میخورم رو از دست دادم، و این فقط یکی از جنبه های زندگی منه که اون کنترلش میکنه. من رو مرخص میکنه، دوباره به روزنامه اش برمیگرده، و من از در کناری که به گاراژ سرپوشیده مون منتهی میشه رد میشم. الان فوریه توی آپر میشیگان هست، و سرما با انگشت های یخی و نافذش توی ژاکتم نفوذ میکنه. توی عجله برای ترک خونه و شوهرم، فراموش کردم دستکش هام رو بردارم.

برگشتن غیرقابل تصوره، برای همین با انگشتهای بیحس ماشین رو باز میکنم و تصمیم میگیرم باهاش کنار بیام. رانندگی تا محل کار یه فرایند طاقتفرساست. جادهها از برف شب قبل لغزنده هستن من خیلی زود رسیدم که برفروب ها باشن، اما وقت ندارم صبر کنم تا مسیر رو پاک کنن. لایه یخ زیر برف تازه وقتی به سمت دروازه میرونم تا کارت شناساییام رو نشون بدم، صدا میده. افسر وظیفه، ارنی، سرش رو از پنجره قدیمی بیرون میکنه، گونه هاش قرمز شده. با وجود ابروهای سفید و پرپشتش، نمیتونم ارزیابی اش رو از دست بدم. بدون هیچ حرفی، کارتم رو بهش میدم. هر صبح بخیر دوستان های که برنامه ریزی کرده بودم، وقتی چشم های ارنی روی قسمت Vشکل یونیفرمام که به خاطر ژاکت زیپبازم نمایان شده بود، میموند، پژ مرده میشد. وقتی بالاخره روش رو برمیگردونه، صبر میکنم تا اون رو توی کامپیوتر اسکن کنه.

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: سمی
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: Nicole.Blanchard
  • ویراستار: آیرل
  • تعداد صفحات: 478
  • حجم: 23 مگابایت
  • منبع تایپ: آیرل
لینک های دانلود
  • 291 بازدید
https://ayrelroman.ir/?p=14020
لینک کوتاه مطلب:
برچسب ها
موضوعات
آخرین نظرات
نماد اعتماد
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آیرل رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.