
دانلود رمان شوهر بی رحم از Lilith.vincent کامل رایگان
ژانر رمان : عاشقانه، درام
تعداد صفحات : 440

خلاصه رمان : آنچه را “ازدواج” میخواندند، در واقع میدانی بود برای نبرد دو اراده. عقد ما نه با حلقه، که با زنجیر بسته شد. او میخواست مالک باشد، من میخواستم زنده بمانم. و در این میانه، خطی کمرنگ و خونین، عشق و نفرت را به هم دوخت. هر روز نقشهای برای فرار میکشیدم و هر شب، در گرمای آتشبار تنش، نقشهها را میسوزاندم. حرص او برای مالکیت تماموکمال، با هوس من برای رهایی و تسخیر درهم آمیخته بود. ما برای یکدیگر هم زندان بودیم، هم پناهگاه؛ هم زهر، هم پادزهر. نگاهش میتوانست مرا خرد کند و در همان لحظه، با نوازشی خشن، قطعاتم را دوباره بسازد. در این آشوب مداوم، دیگر مرزی بین خواستن و گریختن وجود نداشت. تمام احساسات در هم ریخته بود: ترس به شور بدل میشد، خشم به شهوت تبدیل میگشت و نفرت عمیق، گاهی شکلی بیمارگونه از وابستگی به خود میگرفت. ما دشمنانی بودیم که نفسهایمان در تاریکی شب درهم میپیچید و دشمنی را به مراسمی آیینی تبدیل کرده بودیم. مرا به زور برد، ولی لعنت به روح سرکشم که گاه، در ژرفای وجود، این اسارت را “زندگی” میخواند.
قسمتی از داستان رمان شوهر بی رحم
بدون اینکه منتظر موافقت میا باشه، میرابلا رو از دست م میگیره و اونو بغل میکنه. میرابلا با چشمای درشت به عموی ناآشناش خیره می شه و عموش بهش می گه که چقدر زیبا ست. من قبلا ندیده بودم که نرو بچه ای رو بغل کنه. بودن کنار بچه ها همیشه باعث می شد اون دور شه، انگار که اونا توهینی به احساساتش بودن. اما حالا، اون میرابلا رو بغل کرده ، خطرناک بودن اون با معصومیت شیرین میرابلا تضاد قشنگیو ایجاد کرده. میرابلا با دست تپلش به فک نرو ضربه می زنه و لبخند می زنه و تموم دندون های کوچولو و سفیدشو به نمایش می ذاره. موجی از شوک تو بدنم میگذره. اون چطور جرات میکنه بیاد اینجا و بیوفته وسط ناهار خانوادگیم. حتما وقتی از خونه بیرون امدم دنبالم کرده. نرو اروم چونه امو میگیره تا بهش نگاه کنم. «خواهر زادهات چقدر بامزه است، کارا میا؟ نمیتونم صبر کنم تا خودمونم یه بچه زیبا داشته باشیم. تو میتونی؟»
نرو لاز در حالی که بلند می شه و نوزادشو ازم پس می گیره، با لحن خشکی میگه: «اره، اون بامزه است، نرو.» بیزاری و بی اعتمادی تو چشماش، چشمک می زنه و نوزادشو نزدیک سینه اش نگه میداره. یه صندلی بیرون میارمو بدون اینکه منتظر دعوتشون بمونم می شینم. لاز ساکت بهم خیره شده. ریتا نگاهشو ازم دور می کنه و آب پرتقالشو می خوره. میا تو کیفش دنبال یچیزی می گرده و بعد از لاز میپرسه اسباب بازی مورد علاقه میرابلا کجا رفته. من پچ پچ ای سر میزو دنبال نمی کنم چون بیش از حد غرق ریتا شدم. همسرم به زیبایی روز عروسیمون به نظر می رسه و نمی تونم از خیره شدن بهش دست بردارم، محو انحنای گونه اش و جوری که نور خورشید باعث درخشیدن صورت قشنگش شده شدم. هر از چند گاهی بهم یه نگاهی میندازه، گونه هاش قرمز میشن و به سرعت دوباره به دور و ورش نگاه میکنه.
بهش پوزخند می زنم و صحنه های امروز صبحمون از جلو چشمام میگذره . خدایا، چقدر دلم براش تنگ شده. ما نتونستیم شب عروسیمون تا صبح باهم باشیم ، که البته از همون موقع تا الان ازش پشیمونم. ما شروع سختی داشتیم، من و اون، اما من همیشه می تونم اونو دوباره به دختر خودم تبدیل کنم. این بار فقط یکم جذابیت بیشتر و چندتا یادآوری خوب و قوی از شوهرش نیاز داره. بالاخره میا شروع به حرف زدن درباره رفتنمون میکنه. لاز صورت حسابو پرداخت میکنه و ریتا وایمیسته. دستمو پایین کمر زنم میذارم. «بریم، کارا میا. ماشینم اونجاست. بچه هارو میفرستم ماشینتو بیارن.» ریتا عقب گرد میکنه و نگاه سردشو بهم میندازه. «کی گفته که من قراره با تو بیام؟» به سختی لبخند میزنم. «ازدواج برای همیشه است، ریتا. من روزی که سوگند رد و بدل کردیمو فراموش نکردم. نکنه تو فراموش کردی؟»
لاز رخ به رخم وایمیسته. «صدای خانمو شنیدی. ریتا نمیخواد با تو بیاد.» من زیاد با باجناقم وقت نگذروندم. این مرد سه سال ازم کوچکتره و یه زمانی، پدر زنم بود که لعنتی مثل شوخی میمونه، اما به این معنا نیست که اون میتونه نقش محافظ زنمو پیش من اجرا کنه. نگاهی از بالا به پایین بهش میندازم. لازارو روزتی منو تحت تاثیر قرار نمیده. من میتونم به مراتب از اون وحشی تر باشم. البته چون مجبور بودم، وگرنه تو این چند ماه زنده نمیموندم. «چطوری بوی موتور و دودو تحمل میکنی؟ به خصوص وقتی بوی بد تموم روز همراته» «تو چی؟چطوری شبا بعد از ترک کردن زنت میخوابی؟» لاز جواب میده و مشت هاش سفت میشه. جالبه. «جولیا این روزا چطوره؟» خشم تو چشمای لاز می درخشه. ریتا بینمون وایمیسته و مارو جدا میکنه. «بس کنین، با هردوتاتونم. مرسی لاز، اما من خوبم. من و نرو باید درباره اینکه قراره با آیندمون چیکار کنیم صحبت کنیم.»




































