آیرل رمان
دانلود رمان های عاشقانه جدید و پرطرفدار جذاب
رمان هنوز می تپد از ‌آنیتا دانلود رایگان

رمان هنوز می تپد از آنیتا با لینک مستقیم

دانلود رمان هنوز می تپد از ‌آنیتا کامل رایگان

ژانر رمان : عاشقانه، دارک

تعداد صفحات : 1012

رمان هنوز می تپد

خلاصه رمان : حضور در جشن تولد خواهرش قرار نبود به کابوس تبدیل شود. کورا انتظار یک شب خراب را داشت، نه دزدیده شدن، نه اسیر شدن کنار دین—دشمنی که سال‌هاست زندگی‌اش را به جهنم تبدیل کرده—و نه بیدار شدن در زیرزمین یک آدم‌ربای روانی با دست‌بند و زنجیر. بدتر این‌که دین هم همان‌جاست؛ اسیر، خشمگین، و به زنجیر کشیده‌شده با محدودیت‌ هایی مخصوص خودش. پانزده سال تمسخر، دعوا و نفرت حالا به نقطه‌ای رسیده که آن‌ها را مجبور می‌کند برای اولین‌بار در یک جبهه قرار بگیرند. اگر می‌خواهند زنده بمانند، باید به کسی اعتماد کنند که همیشه از او متنفر بوده‌اند. اما اسارت فقط آغاز ماجراست. آدم‌ربایشان نقشه‌ای در سر دارد—نقشه‌ای که دشمنی را به چالش می‌کشد، احساساتی خطرناک را بیدار می‌کند، و کورا و دین را به چیزی فراتر از زنجیر، درد و نفرت به هم گره می‌زند.

قسمتی از داستان رمان هنوز می تپد

سرش را یک‌وری کج کرد و همان‌طور که چشم‌های آبی‌اش شعله می‌کشید، گفت: «یادته می‌خواستم با دوست دوران دانشگاهم بیرون برم و نوشیدنی بخورم؟ تو به اون پسر گفتی که یواشکی روش کراش دارم.» اوه، گندش بزنن. «بعدش بهم قرص ویاگرا خوروندی و کل اون شب لعنتی مجبور شدم روی شلوارمو با یه دستمال کاغذی بپوشونم، اما مطمئنم متوجه تغییرات توی شلوارم شده بود، چون از اون موقع دیگه باهام تماسی نگرفته و توی فیسبوک هم دیلیتم کرده.» دین مثل یک عقاب واکنشم را زیر نظر گرفته بود: «نمی‌تونی بهم بگی که این گوه‌کاری رو دوست نداشتی.» لعنتی. آن لبخند مزخرفی که روی لب‌هایم آمد باعث شد خودم را لو بدهم. اولین لبخند امروزم بود. نمی‌دانستم باید حالت سرزنش‌گر و عصبانی‌ام را حفظ کنم یا لبخندم را عمیق‌تر کنم. اما دین از همین حالا هم می‌دانست که برده.

«گفتم که! حق با من بود.» سرم را به سمت مخالفش چرخاندم تا هرگونه مدرک جرمی را پنهان کنم، اما کار از کار گذشته بود. دیگر نمی‌توانستم چیزی را از او پنهان کنم. با ورود زشت و ناخوشایند ارل، حواسمان از بحثی که داشتیم پرت شد. تق. تق. تق. آن چکمه‌ها قبل از این‌که حتی به پایین پله‌ها برسند، مرا لگدمال کردند. همان‌طور که قلبم وحشیانه خودش را به در و دیوار می‌زد، سعی کردم روی پاهایم بایستم. همین الانش هم از ترس حضور نحسش به خودم می‌لرزیدم. دین به‌آرامی ایستاد، اما چشم‌هایش هنوز به تن من وصل بود و آن شعله بازیگوشی که چند لحظه پیش در چشم‌هایش می‌رقصید، حالا از بین رفته بود. می‌خواستم آن شیطنت و بازیگوشی برگردد. «صبح بخیر، حیوان خونگی‌ها.» به استقبال‌مان آمده بود، با یک تی‌شرت مشکی سه‌دکمه که روی شکمش کش آمده بود و به‌سختی داخل شلوارش جا گرفته بود.

«پیشی کوچولوی من چطوره؟» چشم‌های تیره‌اش به سمت دین هدف گرفت و گفت: «و سگ کثیف.» آب دهانم را قورت دادم و گفتم: «ما می‌خوایم بریم خونمون.» خنده‌ای بلند و گوش‌خراش از دهانش بیرون پرید و حس کردم قطرات بزاق دهانش صورتم را نم‌ناک می‌کند. سعی کردم بالا نیاورم. «تو، تو خونمی. الان من صاحبتَم.» ارل این جمله را وقتی می‌گوید که خنده‌هایش دیگر قطع شده‌اند. «پیشی آماده‌ی بازیه؟» نه، نه، نه. ارل کمربندش را شل می‌کند و با نگاه نفرت‌انگیز آکنده از شهوتش به سمت من می‌آید. شروع می‌کنم به عقب رفتن، دست‌وپا می‌زنم، سرم را به‌طور اعتراض‌آمیز به چپ و راست تکان می‌دهم. «حرومزاده‌ی مریض… هرگز از عاقبت این کارت خلاص نمی‌شی.» دین داد می‌زند و همان‌طور که رگ گردنش باد کرده و رگ پیشانی‌اش بیرون زده، زنجیرهایش را می‌کشد.

«اگه یه بار دیگه بهش دست بزنی، وقتی از اینا خلاص بشم خوراک سگا می‌کنمت. بهت قول می‌دم.» ارل بدون این‌که تهدید دین را جدی بگیرد، می‌خندد و می‌گوید: «حسود نشو، هاپو. نوبت تو هم می‌رسه.» چه گوهی خورد؟ سرم را با شتاب به سمت دین چرخاندم. داشتم فکر می‌کردم یعنی ارل می‌خواهد به او هم تجاوز کند. وای، خدایا. این فکر باعث شد حالت تهوعم بیشتر شود. «هر کاری می‌خوای با من بکن. اما اونو ولش کن.» حرف‌های دین فقط دلشوره‌ای که داشتم را بیشتر کرد. چرا این مرد خودش را سپر بلای من می‌کند؟ او از من متنفر است. من هم از او متنفرم. اما وقت این گیج‌بازی‌ها را ندارم، چون ارل لبه‌ی تی‌شرتَم را بالا زد و با دست‌های عرق‌کرده‌اش سینه‌های لختم را فشار داد. زمزمه کردم: «نه… خواهش می‌کنم.» صدایم خیلی ضعیف بود. من از همین الان هم این جنگ را باخته بودم.

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: هنوز می تپد
  • ژانر: عاشقانه، دارک
  • نویسنده: آنیتا
  • ویراستار: آیرل
  • تعداد صفحات: 1012
  • منبع تایپ: آیرل
لینک های دانلود
  • 43 بازدید
https://ayrelroman.ir/?p=13953
لینک کوتاه مطلب:
برچسب ها
موضوعات
آخرین نظرات
نماد اعتماد
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آیرل رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.