آیرل رمان
دانلود رمان های عاشقانه جدید و پرطرفدار جذاب
رمان چایت را من شیرین میکنم از ‌زهرا بلند دوست دانلود رایگان

رمان چایت را من شیرین میکنم از زهرا بلند دوست با لینک مستقیم

دانلود رمان چایت را من شیرین میکنم از ‌زهرا بلند دوست کامل رایگان

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : 449

رمان چایت را من شیرین میکنم

خلاصه رمان : قدم‌هایم را آرام بر روی قبرهای ردیف‌شده می‌گذارم. نگاهم بی‌اختیار بر سال‌های حک‌شده بر سنگ‌ها می‌لغزد: جوان مرده، میان‌سال مرده، پیرمرد. واقعاً… مرگ درد هم داشت؟ یک‌باره نگاهم به جفت کفش سرمه‌ای رنگ خیره ماند. عطری تلخ و آشنا مشامم را نوازش داد. سر بلند کردم. تپش قلبم در سکوت گورستان طنین انداخت. چقدر از آخرین بار که او را دیده بودم گذشته بود؟ مگر نه اینکه برای این غریبه دلتنگ نبودم؟ اما او، با آن شلوار مشکی و پیراهن آبی‌خاکستری که چنان برازنده‌اش بود، باز هم تمام وجودم را تحت‌تأثیر قرار داده بود. موهای کوتاه و ته‌ریش سیاهش که مانند شب گذشته بود…

قسمتی از داستان رمان چایت را من شیرین میکنم

سرم صدای پچ پچ قطرات را بلندتر به گوشم برساند. عاصم با عجله آمد چنری در دست داشت و پالتویش را به تن میکرد. بی حرف و آرام کنار هم گام برمی داشتیم چتر بالای سرمان خوش صدایی میکرد در همخوانی اش با گریه ی آسمان حالا خیالم راحت تر بود. حداقل می دانستم دانیال زنده است و سوفی جایی در همین شهر به خواب رفته اما دلواپسی و سؤال تمامی نداشت با چیزهایی که سوفی گفت باید قید برادرم را میزدم چون او دیگر شباهتی به خدای مهربان من نداشت و این یعنی غیر ممکن اما باز به خود امید میدادم که همه ی این ها دروغ هایی احمقانه باشند عاصم سکوت را شکست بودی. سارا وقتی فهمیدم چی تو فکرته نمیدونستم باید چیکار کنم داشتم دیوونه میشدم چندماه پیش به عکس از دانیال بهم داده یادنه؟ واسه این که وقتی دارم دنبال هانیه میگردم عکس برادرتم نشون بدم تا شاید کسی بشناسدش همین طورم شد.

به طور اتفاقی یکی از دوستهای سوفی عکس دانیال رو شناخت با کلی اصرار تونستم راضیش کنم تا شماره ی سوفی رو بهم بده. وقتی با سوفی تماس گرفتم حتی حاضر نبود باهام حرف بزنه دو هفته طول کشید تا تونستم راضیش کنم بیاد این جا اولش منم مطمئن نبودم که راست گفته باشد اما وقتی عکسا و فیلمای خودش و دانیال رو نشونم داد باور کردم هیچ نقشه ای در کار نیست فردا سوفی میاد تا بقیه ی نگفته هاش رو بگه. مکت کرد… دلخور بود… – همه ی مسلمون ها هم بد نیستن سارا به روز این رو میفهمی فقط امیدوارم اون روز واسه زندگی دیر نشده باشه. در چند قدمیام خانه مان را میدیدم. من من کرد – بابت سیلی… متأسفم. روبه رویم ایستاد. چشمانش ….. چه نفوذی داشتند … صدایش آرام و سرسخت شد. دیگه هیچ وقت نگو ازت متنفرم هیچ وقت انگار حرف های سوفی در مورد عاصم درست بود

اما احساس احتمالی عاصم هم اهمیتی نداشت. من از تمام دنیا یک برادر میخواستم که انگار باید به آن هم چوب حراج میزدم اگر آن مسلمان خانه خراب کن را مییافتم هستیش را به چهار میخ می کشیدم. با یک خداحافظی کوتاه و کم جان از عاصم جدا شدم بی توجه به نگاه مهربانش یا به خانه که نهادم عطر چای تازه دم توی سرم پیچید. طبق معمول همه جا نیمه تاریک بود و تنها چراغ تزیینی پایه بلند کنار کانایه روشنایی سالن را تأمین میکرد مادر با چادر نماز گل دار قدیمی اش تسبیح به دست روی کاناپه ی چرم خوابش برده بود. از همان فاصله به آرامش پرتلاطم چهره اش نگاه کردم یک زن ترسیده و قابل ترحم چرا هیچ وقت نفهمیدمش صدای بازشدن در آمد و بوی نند الکل به طرفم خیز برداشت باز هم پدرا با شیشه ای در دست و پشتی خمیده تلوتلوخوران آواز خواند به سمت کاناپه ی دو نفره رفت و رویش رها شد و پاهای بلندش را روی هم انداخت.

این مرد، چرا نمی مرد؟ چند جان داشت؟ مادر با صدای آوازخوانی کش دار پدر از خواب پرید و به محض ،دیدنم با نگاهی منتظر از دانیال پرسید. چه باید میگفتم؟ او که دیگر برنمی گشت چرا باید امیدوارش میکردم؟ پدر ایرای خواندنش را بالا برد و نگاه مادر را به سمت خود کشید. مادر از این چادر سفید و گلدارش خسته نمیشد؟ خدای تکراری چادر تکراری تسبیح تکراری… این زن تمام عمرش را تلف کرد. پوزخندی بر لبم نشست. مادر خط خطی شده از غصه و دلواپسی را مخاطب قرار دادم. قید پسرت رو واسه همیشه بزن اون دیگه برنمیگرده… چرا این جمله را گفتم خودم باورش داشتم لرزید لرزیدنش را دیدم همیشه دلم به حالش میسوخت باید به اتاقم پناه میبردم. چرا همیشه نسبت به این زن حس جنگیدن داشتم؟ صدای آوازهای مستانه ی پدر بلند و بلندتر میشد. در اتاقم را قفل کردم مادر به دنبالم آمد و به در کوبید سارا دانیال کجاست؟

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: چایت را من شیرین میکنم
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: زهرا بلند دوست
  • ویراستار: آیرل
  • تعداد صفحات: 449
  • منبع تایپ: آیرل
لینک های دانلود
  • 11 بازدید
https://ayrelroman.ir/?p=14035
لینک کوتاه مطلب:
برچسب ها
موضوعات
آخرین نظرات
نماد اعتماد
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آیرل رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.