آیرل رمان
دانلود رمان های عاشقانه جدید و پرطرفدار جذاب
رمان قسم به سیاهی چشمانت از ‌فاطمه‌ بابا احمدی دانلود رایگان

رمان قسم به سیاهی چشمانت از فاطمه‌ بابا احمدی با لینک مستقیم

دانلود رمان قسم به سیاهی چشمانت از ‌فاطمه‌ بابا احمدی کامل رایگان

ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی، رازآلود

تعداد صفحات : 1706

 

 

خلاصه رمان : پسرعموم بود… کسی که برای من حکم همه‌چیز رو داشت. با وجود اینکه همیشه برچسب «حرومزاده» روم بود، منو پذیرفت، بزرگم کرد و برخلاف پدر و مادرم هیچ‌وقت ترکم نکرد. مقابل زن‌بابام و بچه‌هاش می‌ایستاد و تنها جای امن زندگیم خودش بود. همه کمبودهای من رو جبران کرده بود… اما یه روز، همین آدم سنگین‌ترین درد رو تو دلم گذاشت. خب، طبیعی بود… کدوم دختره که عاشق قهرمان زندگیش نشه؟ من عاشقش شدم، ولی اون با دیدن دوست صمیمیم دلشو به اون داد و منو کنار گذاشت. روحم خرد شد، جسمم شکسته شد… به خاطر حرف‌های دروغ یه زن، منی رو که همیشه عزیزش بودم کتک زد و بعد هم همه رو رها کرد و رفت. ولی چرخ روزگار برگشت. دوستم بهش خیانت کرد و اونم افتاد تو همون دردهایی که من سال‌ها توش سوخته بودم. و حالا… چهار سال گذشته و اون برگشته تا…

قسمتی از داستان رمان قسم به سیاهی چشمانت

محمود پسرت نزدیک دخترم بشه پا میذارم رو احساسی که دارم حتی اگه از دلتنگی براش بمیرم، هر چی داره و نداره منتقل میکنم و میفرستمش آمریکا پیش ارمغان بعد این همه سال که ازش پنهونش کردم و نذاشتم به یه قدمیش هم نزدیک بشه، حالا خودم با دستای خودم میفرستمش، حتی اگر به قیمت این تموم بشه که بیشتر از الان ازم متنفر بشه، من یکبار بخاطر این خونواده عشقمو فدا کردم دیگه دخترمو محال ممکنه فدا کنمدلم فشرده میشه برای مژگانی که چشماش سرتاسر حس مرگ شد و من این حس که معشوقت از عشق دیگه ای سخن بگه رو کاملا درک میکنم، اون هم با پوست و استخونم . شاید من و مژگان بیگناه ترین آدم های این داستان بودیم زیاد تند رفتی مسعود خان، حتی من هم از این حمایت گرمت دلم شکست! پنهونم کردی یا نخواستم؟

آرش خان بالای سر بابا وایساده، کی اومد که متوجه نشدم؟! –چه خبره اینجا باز چرا معرکه گرفتی مسعود؟ سکوت! بابا فقط در برابر آرش خان سکوت میکنه احترامی که همیشه نسبت به آرش خان داره ستودنیه… –چی میخواستی باشه آقاجون؟ بابا هر حرفی که از دهنش دراومد بخاطر دختر عشقش بار مادر من کرد . اشک میریزه؛ چرا پشت گریه هاش همیشه یه هدفیه؟ مگه نمیگن هر گریه ای درد و غصه داره؟ خودم حرفاشو شنیدم، از تو خواستم جواب بدی نگین؟ پس مادر بیچاره من چی؟ چرا هربار باید سر دختری که مادرش نخواستش و پدر من هم تا دیروز تف تو صورتش نمی کرد ناراحت بشه و دلش بشکنه… –خفه شو سلیطه . بابا داد میزنه سر دوردنهش، سر سبزه بهارش! مگه دروغ میگه؟ نترس وجهت بیشتر از این خراب نمیشه توی چشمام ! من مگه چه حرفی زدم که چنین دعوایی به پا شد؟

باز هم حتما همه چیو پای من مینویسن و میگن طنین آشوب به پا کرد. آرش خان با صدای جدی حکم سکوت میده نگین هم خفه میشه، خوبه که خفه میشه چون عصبیم کنه پرده از کارای زیباش برمیدارم ! تو به چه حقی تو کارهای دختری دخالت میکنی که سنی ازش گذشته؟ اون موقع که باید میکردی نکردی! الان هم نکن. میفرستیش پیش اون زنیکه؟ مگه تو بزرگش کردی که بخوای برای آیندهش تصمیم بگیری؟ طنین ملکان نوهی منه نوهای که با وجود پدرش، پدر نداشت! با وجود مادرش، مادر نداشت! بارها گفتم این دختر محبت نیاز داره، محبت نکردی گفتی مژگان ناراحت میشه! پس الان هم لطف می کنی و هیچ کاری نمیکنی؛ چون مژگان ناراحت میشه، نزدیک شدن به فرهاد یا نشدن بهش رو خودش مشخص میکنه، نه تویی که از پدر بودن فقط اسمشو داری و نگاهی پر از مهر از دور

تحمل شنیدن حرفاشون رو ندارم به نگاه منتظر زنعمو لبخند زورکیای میزنم و بلند میشم و به سمت پله ها میرم. طنین وایسا ! روی اولین پله سرمو برمیگردونم به سمتش ، با لحنی پر از بوی تهدید باهام اتمام و حجت میکنه تا من زندهم دخترام تا قبل از ازدواجشون حق ندارن از این خونه بکنن و برن ، اگه قبلا چیزی نگفتم بخاطر حال بدت بود که نگرانم می کرد، من بعد حق نداری شبا خونه اش بمونی وگرنه خودت میدونی چی میشه! بغضی عظیم توی گلوم چنبره زده، سکوتی پر از سکوت دارم، چی دارم بگم به این غافلگیری جز نگاهی به جمع که هر کدام کنجکاو شدن بفهمن من شبا کجا میرم؟ چه سناریوهایی که توی سرشون نمیسازن و منو به چه ناکجاآبادهایی که نمیکشونن؛ حتی قدرت تکلم در خودم نمیبینم که بخوام از خودم دفاع کنم . بابا حالتاش فرق کرده با یه عجز عمیقی بهم نگاه می کنه دلیل نگاهش کاش زیرنویسی میشد.

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: قسم به سیاهی چشمانت
  • ژانر: عاشقانه، هیجانی، رازآلود
  • نویسنده: فاطمه‌ بابا احمدی
  • ویراستار: آیرل
  • تعداد صفحات: 1706
  • حجم: 15 مگابایت
  • منبع تایپ: آیرل
لینک های دانلود
  • 467 بازدید
https://ayrelroman.ir/?p=13874
لینک کوتاه مطلب:
برچسب ها
موضوعات
آخرین نظرات
نماد اعتماد
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آیرل رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.