آیرل رمان
دانلود رمان های عاشقانه جدید و پرطرفدار جذاب
رمان بن بست نائب از ‌پریا فروغی دانلود رایگان

رمان بن بست نائب از پریا فروغی با لینک مستقیم

دانلود رمان بن بست نائب از ‌پریا فروغی کامل رایگان

ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی

تعداد صفحات : 1436

رمان بن بست نائب

خلاصه رمان : هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد روزی روی پشت‌بام کاهگلی خانه‌شان، در کوچه‌ای قدیمی و بن‌بست، یواشکی با پسری قرار بگذارد که در گذشته «جوجه‌اردک زشت» خطابش می‌کرد و از او دل خوشی نداشت. این رمان سنتی از آن داستان‌هایی است که اگر دست بگیرید، دیگر زمین گذاشتنش کار ساده‌ای نیست؛ به‌خصوص وقتی از قصه‌های کلیشه‌ای خسته شده باشید و بخواهید طعم متفاوتی از عشق و هیجان را تجربه کنید.

قسمتی از داستان رمان بن بست نائب

تو خجالت نکشیدی با یک غریبه دست دادی؟ – خب چیکار می‌کردم؟ – باهات دست نمی‌دم چون نامحرمی؟ این‌که بدتر بود… – آخه تو این دوره‌وزمونه کی به این چیزا اهمیت می‌ده؟ جز منِ ساده و آدم‌ندیده. منصوره را نگاه کن… با ابوذر سر قرار می‌رفت؛ هزار بار هم عکس‌های دونفره‌شان را دیده بودم؛ همدیگر را بغل می‌کردند، حتی می‌بوسیدند. – خبِ خبِ… این حرفا یعنی چی؟ داری خودتو تبرئه می‌کنی؟ مردم هزار غلطِ اضافه می‌کنن، تو هم باید بکنی؟ عجبا… از تو یکی توقع نداشتم! – اصلاً دوست داشتم! دلم خواست! به تو چه، هان؟! به تو چه! برو سراغ یکی دیگه… سراغ اون‌هایی که شب تا صبح تو بغل این و اونن. چرا چسبیدی به من؟ سعی کردم به چیزی غیر از دست دادن با نواب فکر کنم… مثلاً…

وقتی او رفت، دوباره تشک را پهن کردم. بقیه‌ی خوراکی‌ها را داخل نایلکس ریختم، اما چون احتمال می‌دادم ماست خراب شود، همان‌جا خوردم. بعد دراز کشیدم. به ستاره‌های «هفت‌برادران» و «پروین» که کنار ماه جا خوش کرده بودند خیره شدم و یاد اتفاقات چند دقیقه پیش افتادم؛ لبخند روی لبم نشست. باورش نه‌تنها سخت بود، بلکه غیرواقعی به نظر می‌رسید. نواب سالاری؛ مردی که از همان روز اول با من سر ناسازگاری داشت و هرطور شده سعی می‌کرد سرجایم بنشاند، حالا دست دوستی دراز کرده بود؛ می‌خواست دشمنی را تمام کند و آتش‌بس بدهد. این هم عجیب بود، هم جالب… و من؟ من با او دست دادم… با او! از خجالت چشم‌هایم را بستم و با وجدانم بگو‌مگو کردم. – ای خدا!

او هنوز دلِ وامانده‌ی خودش را هم خوب نمی‌شناخت؛ دلی که دیر آشنا می‌شد، دیرجوش بود و خیلی دیر آدم‌ها را می‌پذیرفت. دلی پرخشم و کینه‌جو؛ خشمش طوفان می‌کرد و محبتش را کسی جز خانواده‌اش ندیده بود. دوست یک‌رنگ و قابل اعتمادی نداشت؛ اگر هم داشت، شاید زندگیش را به‌هم می‌ریخت. این روزها هر طرف نگاه می‌کرد، او را می‌دید: در صف نانوایی… روی پشت‌بام… حتی داخل خانه‌اش… و امشب، وقتی روی پشت‌بام دیدش، دل پاره‌پاره‌اش دوباره براش سوخت؛ وقتی فهمید جشن را تنها گرفته و کسی نیست تا شادی‌اش را با او تقسیم کند. خودش را به جشن او دعوت کرد… آمد تا مونس تنهایی و بی‌کسی‌اش باشد.

دست دادن با آن پسر. چند مشتری را که رد کرد، نگاهی به شماره‌کارت لیلی انداخت. چون اطرافش خلوت بود، تصمیم گرفت پول را کارت‌به‌کارت کند. جمع خرید چیپس، نوشابه و ماست حدود هشتاد تومان می‌شد. آن را از سیصد تومان کم کرد و خواست بقیه را برای لیلی بزند، اما ناگهان دلش برایش سوخت… منصرف شد. چرا؟ خودش هم نمی‌دانست. وقتی دختر با آن قلب بزرگش مهمانش کرد و برایش نوشابه خرید، انگار تلنگری زد؛ تلنگری که می‌گفت: «دیگه بسه! دشمنی تا همین‌جا!» دلش برای دختر سوخت؛ دختری که خوراکی می‌خرید تا جشن تک‌نفره‌ای بگیرد و در تنهایی‌اش از شانسی که به‌دست آورده بود لذت ببرد. با خودش خندید: «ما رو ببین…»

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: بن بست نائب
  • ژانر: عاشقانه، هیجانی
  • نویسنده: پریا فروغی
  • ویراستار: آیرل
  • تعداد صفحات: 1436
  • حجم: 142 مگابایت
  • منبع تایپ: آیرل
خرید کتاب
30,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
  • 424 بازدید
  • 30,000 تومان
https://ayrelroman.ir/?p=13720
لینک کوتاه مطلب:
برچسب ها
موضوعات
آخرین نظرات
نماد اعتماد
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آیرل رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.