آیرل رمان
دانلود رمان های عاشقانه جدید و پرطرفدار جذاب
رمان استیصال از نسترن اکبریان دانلود رایگان

رمان استیصال از نسترن اکبریان با لینک مستقیم

دانلود رمان استیصال از نسترن اکبریان کامل رایگان

ژانر رمان : اجتماعی، عاشقانه

تعداد صفحات : 676

رمان استیصال

خلاصه رمان :همه‌جا بوی خون پیچیده بود. عطر گندیده‌ی جنایت، پس از سال‌ها در مشام حوا زنده شده بود و انگشت اتهام، سایه‌ی عشق را می‌شکافت. همه‌چیز برایش مبهم بود؛ او دیوانه نبود، یقین داشت که حقیقت را تنها خودش می‌داند، اما دیگران بر او مهر جنون زده بودند. می‌خواستند او را مجنون جلوه دهند تا بار گناه خویش را سبک کنند. اما حقیقت چه بود و چه کسی آن را می‌دانست؟

قسمتی از داستان رمان استیصال

با این که عقل نهیب میزد باید در مقابل نقشه هایش خودم را کنترل کنم آن هم با این که قصدش را می دانستم اما باز
هم…. باز هم مضحک بودن حرکاتش جنونم را بیدار می کرد و حس آن که مرا اسباب بازی ای در مقابل خود به هر ساز خود برقصاند تعادلم را به هم می ریخت! کاش هیچ وقت نمی آمد؛ کاش حتی پدر هم از زندان بیرون نمی آمد تا در آرامش به کار خودم مشغول می ماندم. خودخواهانه به نظر میرسید اما واقعا دلم میخواست همه چیز به پیش از آزادی پدر بازگردد و صبح تا تا شب خود را مشغول کار در آتلیه کنم و در نهایت از خستگی بیهوش شوم. تحمل رفتارهایشان سخت بود سخت که چه عرض کنم، جان فرسا بود و داشت ذره ذره جانم را می مکید! تند رانندگی میکرد و حال سعی داشت

با لایی کشیدن از میان ماشین ها مرا بترساند! باز هم آرام شده بودم، از آن آرامش هایی که درونم ولوله به پا می کرد. آرامی بودم که در انتظار طوفانی شدن سکوت کرده بود. با توقف ماشین به در کهنه خانه نگاه کردم. اوضاعم خراب بود. موهایم د در صورت پخش شد و به خاطر کوتاهی شان به گردنم چسبیده بودند. چشم هایم به حتم سرخ بود و لرزش لب هایم را هنوز هم احساس می کردم امیر قفل را باز کرد و با ن م از ماشین پیاده شد. این حالت عصبی اش نمی توانست که بازی دیگری قامت به ویرانی من بسته بود؟ در سمت مرا که با خشم گشود خندیدم به حالت عصبی چشم هایش خندیم ناراحتی و خشمش حداقل من یکی را کرده بود اما بازویم را که به تندی کشید، علاوه بر پیاده شدن از ماشین مجبور به سکوت شدم.

واقعاً دلم هوس کرده بود روی تخت بنشینم و با تصور کردن چهره ی عصبی اش دلم را بگیرم و بخنده مرا بیشتر دیوانه نشان میداد اما چه می کردم؟ حداقلش از گریه بهتر بود؛ هر چند هر زمان که این طور خندیده بودم در پی ادامه دار شدن خنده تبدیل به گزه شده بود و خوب میدانستم در آن لحظه هیچ حالم خوب نیست. نیاز داشتم یک بسته از قرص های آرامبخشم را قورت داده و به اندازه دو روز بخوابم آن قدر بخوابم که حجم حرص بماند! امیر دستم را به سمت در خانه کشید که با بی حالی لب زدم : فکر نمیکنی برای امروز بیشتر از این نمیتونی اذیتم کنی؟ گم شو امیر گم شو این اینجا گم شو از زندگیم گم شو! اصلاً از این دنیا گم شو اگه ذره ای مردونگی داری که نداری؛ پات رو از بیخ گلوی من بردار چون خسته تر از اونی ام که بخوام

بهت سودی برسونم! با انداختن کلید به در متعجب نگاهش کردم از چه زمانی لید خانه ما را به دست گرفته بود؟ مادر… با کدام حرفی می توانست برای من توجیه کند که چرا کلید خانه مان را به دست آن حیوان داده است؟ نه انگار واقعا ذره ای انسانیت نداشتند، محبتشان را که نمیخواستم، آن قدر سخت بود مرا به حال خود رها کنند؟ امیر در را که باز کرد با شتاب مرا به داخل هل داد و در نهایت با بالا کشیدن خودش از تک پله ی پایین در در را به هم کوبید. مادر ترسیده از صدای بلند در خودش را به راهرو رساند و با دیدن من چنگی به گونه اش انداخت قبل از آن که چیزی بگوید، دلخوری ام را در قالب یک نیش زبان به او شتر گفتم: نیاز نیست وانمود کنی نگران شدی اگه برات مهم بودم که بهش کلید خونه رو نمیدادی.

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: استیصال
  • ژانر: اجتماعی، عاشقانه
  • نویسنده: نسترن اکبریان
  • ویراستار: آیرل
  • تعداد صفحات: 676
  • حجم: 7 مگابایت
  • منبع تایپ: آیرل
خرید کتاب
50,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
  • 13 بازدید
  • 50,000 تومان
https://ayrelroman.ir/?p=10892
لینک کوتاه مطلب:
برچسب ها
موضوعات
آخرین نظرات
نماد اعتماد
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آیرل رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.