آیرل رمان
دانلود رمان های عاشقانه جدید و پرطرفدار جذاب
رمان آهار از شیوا الماسی پور دانلود رایگان

رمان آهار از شیوا الماسی پور با لینک مستقیم

دانلود رمان آهار از شیوا الماسی پور کامل رایگان

ژانر رمان : عاشقانه

تعداد صفحات : 792

رمان آهار

خلاصه رمان : داستان آهار درباره دختری است که در جوانی با از دست دادن همسرش، درگیر چالش‌های جدیدی می‌شود. او برای جلوگیری از ازدواجی ناخواسته با مردی سالخورده، به اتاق برادر شوهر سابقش، اردوان، پناه می‌برد. اردوان، مردی که به دلیل دیوانگی و سرکشی‌اش شناخته می‌شود، پس از دو سال دوری از ایران به کشور بازمی‌گردد و این بازگشت او را دوباره در برابر آهار قرار می‌دهد؛ دختری که عشقی ممنوعه برایش به همراه داشته و حالا با فرار آهار به سوی او، سرنوشت‌شان در هم گره می‌خورد.

قسمتی از داستان رمان آهار

اگر قبل ها بود بدون اتلاف وقت قبول میکردم ولی حالا به هیچ عنوان نمیخواستم خودمو تو هچل بندازم…دیگه تنها نبودم و زنی رو توی زندگیم داشتم که همه ی زندگیم بود…با خداحافظی از کنارش رد شدم و سمت در رفتم. که نگاهم به سگ هایی که دم در خونه اش بودن، افتاد…قبل اینکه بیرون برم، وایسادم و با نیم رخ به سمتش برگشتم.- به آدمات بگو حواسشون به رفتارشون باشه! واسه دعوا و دزدی نیومدیم که اینجور جلومون رو گرفتن و نزاشتن دوستم داخل بیاد! وقتی که جلوی فربد رو گرفته بودن و تند باهاش حرف زده بودن، آتیش از کله ام بلند شده بود و بزور جلوی خودم رو گرفته بودم تا دندون هاشون رو توی دهنشون خورد نکنم! با بلند شدنش از روی مبل، سری تکون داد و دست هاش رو توی جیب شلوارش برد…

– واس همینه ازت خوشم اومده! اونقدر با جربزهای که جلوی خودم آدمام رو تهدید میکنی. در جوابش تنها پوزخندی زدم و از در بیرون رفتم. تند پله ها رو پایین رفتم که فربد با قدم های بلند به سمتم اومد. – چیشد؟ پول ها رو سرخوش توی بغلش انداختم و دستم رو دور گردنش انداختم. – گرفتم…بریم! اولین مقصدم املاکی بود برای بستن قرارداد جدید و بعد پرداخت قسط وسایل های خونه؛ کلافه به پشتی صندلی تکیه دادم. تا چشمم به شاخه های گل رزی که روی میز بود، افتاد و لبخند عمیقی زدم. اردوان درست میون خستگی و کم آوردنای این روزهام با همین چند شاخ گل و اون محبتاش حالمو خوب میکرد…زندگی مشترکم با اون انقدر قشنگ و شیرین میگذره، انقدر بهش وابسته شدم، که دوست ندارم حتی یه لحظه هم ازش دور باشم…

دلم ضعف میره برای اون محبت های بی ریاش، به اون حرکات و دیوونه بازیای تخسش…برای اون بی قراریش کنار خودم…شاید الان زندگیمون سختی های خودش و داره ولی حتی با همین سختی هاش هم قشنگ و شیرین بود. با برداشتن گل ها سمت اتاقی که میز بلندی گذاشتن بودن و اونجا ناهار رو صرف میکردیم، رفتم. لیوان شیشه بزرگی پر از آب کردم. با گذاشتن ساقه ی گل ها توی لیوان به سمت میزم برگشتم و اونو روی میز گذاشتم. با صدای رحیمی نگاهم رو از گلها گرفته و به اون دوختم. با همون تیپ و قیافه همیشگی، لبخند کجی زد و کنارم ایستاد. نگاه عجیب و غریبی به گل ها انداخت و گفت:- والا خدا بده شانس آهار جون، تو این شرایطم شوهرت به فکرته و برات گل فرستاده! تعجب میکنم تو این زمونه از این مردا کم پیدا میشن.

حسادت از تک تک کلامتش میبارید. توجهی به حرفاش نکردم و در جوابش به لبخند کوچیکی بسنده کردم.از کنارم رد شد. با پیچیدن بوی عطر تلخ و زنندهاش، چینی به بینیم دادم. این دختر انگار هر صبح قبل اومدن با ادکلنش دوش میگرفت. – آهار جان، اگر میتونی از گلات دل بکنی بیا بریم ناهار…دختره احمق فقط اهل تیکه و کنایه زدن بود. متاسف سری تکون دادم و به ساعت گوشیم نگاهی انداختم. چون وقت ناهار بود و ضعف کرده بودم، از جام بلند شدم. ظرف غذایی که اردوان آورده بود رو برداشتم و همراهش به سالنی که مخصوص غذاخوری بود رفتم. با ورود به سالن بوی ادویه و غذایی که تو فضای اونجا پیچیده بود، باعث شد معده ام بهم بپیچه و حالت تهوع بدی بهم دست بده. حدس میزنم بخاطر اینه که صبحانه درستی نخوردم.

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: آهار
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: شیوا الماسی پور
  • ویراستار: آیرل
  • تعداد صفحات: 792
  • حجم: 4 مگابایت
  • منبع تایپ: آیرل
خرید کتاب
60,000 تومان
دانلود بلافاصله پس از پرداخت
  • 34 بازدید
  • 60,000 تومان
https://ayrelroman.ir/?p=10858
لینک کوتاه مطلب:
برچسب ها
موضوعات
آخرین نظرات
نماد اعتماد
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آیرل رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.